تبليغاتX
۩۞۩ بارگاه ابلیس ۩۞۩

۩۞۩ بارگاه ابلیس ۩۞۩

کتاب بوف کور صادق هدایت رو گیر آوردم خیلی باحاله..........

شخصیتش دقیقا مثل خودمه..........

ایول....

+نوشته شده در جمعه دوازدهم تیر 1388ساعت9:55 بعد از ظهرتوسط ابلیس | |

بعضی از آدما صفاشون به یه دنیا می ارزه

حتی اگه لباسهای ساده داشته باشن

حتی اگه فقیر باشن.......

حتی اگه توی جامعه ای زندگی کنن که مردمش مثل کرم کثیف توی هم میلولن.....

 

+نوشته شده در شنبه سی ام خرداد 1388ساعت11:39 قبل از ظهرتوسط ابلیس | |

راستی تا یادم نرفته من به میرحسین رای میدم!!!

از این دستبند سبزها هم بستم!!!!!

+نوشته شده در چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت8:28 بعد از ظهرتوسط ابلیس | |

سه جمله کاملا بی ربط:

از این دختر emo ها که پوست سفید و موهای مشکی وقرمز و لباس مشکی و ناخن با لاک مشکی و بی تفاوت به آدم و عالم و ....... خیلی میدوستم!!!!


میگن هر کی بیشتر درد ورنج داره خدا هم بیشتر دوستش داره.....

مثلا اگه یکی هیچ دردی نداره خدا دوستش نداره؟؟؟

یا یه یارویی که تخماش لای در مونده یا گردنش لای در کشویی ون مونده خدا عاشقشه؟؟

هر که در این جام مقرب تر است..........

جام بلا بیشترش میدهند.............

یه چیزی یادم اومد....روم به دیوار اما جنده ها هم خیلی درد میکشن...پس خدا این قشر در  عذاب رو هم خیلی دوست داره دیگه!!!!


از کجا آمده ام........آمدنم بهر چه بود؟؟؟

احساس میکنم به مرز جنون رسیدم!!!!

دلم میخواد اول همه رو بکشم بعد خودمو

چه حالیــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه که شما از درکش عاجزید

پ.ن:مثل ریگ قرص مصرف میکنم....از متادون که خیلی گرونه تا کدئین که خیلی ارزونه

+نوشته شده در چهارشنبه ششم خرداد 1388ساعت8:26 بعد از ظهرتوسط ابلیس | |

نمیدونم چرا هیچ رغبتی برای زندگی ندارم

حوادث روزگار اصلا واسم مهم نیست

مطمئنم اگه جنگ جهانی هم راه بیافته من تخمم حساب نمیکنم

انگیزه کیلویی چنده؟

 زندگیم شده مثل یه فیلم که هر روز از اول تکرار میشه....هر روز تکراریه...تکـــــــــــــــرار

تنها تفریحم اینه بشینم تو اتاقم به جفت گیری مگسها نگاه کنم.....

پ.ن:یه سوال؟؟

مگه نمیگن خدا از روح خودش در آدم دمیده؟؟؟

پس چرا هرکی با هرکی دعواش میشه میگه ریدم تو روحت؟؟

پ.ن۲:به زندگی به دیده fun نگاه کنیم..بهتر نیست؟

+نوشته شده در پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388ساعت6:10 بعد از ظهرتوسط ابلیس | |

اگه یه چراغ جادو داشتم و غولش میگفت ۳ تا آرزو کن من این آرزوها رو میکردم:

۱.یه مزرعه بزرگ با یه خونه وسطش توی یه جزیره ی بدون آدم فقط و فقط با حیوونام باشم

۲.یه دوست خیلی باحال و با وفا

۳.یه جنده مشتی واسه سرگرمی((تو جزیره حوصله ام سر میره خب.....تو کون مرغ و خروسها بزارم؟؟))

پ.ن:سال جدید مبارک

پ.ن۲:من خیلی آدم خوبی ام

+نوشته شده در پنجشنبه بیستم فروردین 1388ساعت7:14 بعد از ظهرتوسط ابلیس | |

همه تنهام گذاشتن اما ......

اما چی؟......

به تخمم که تنهام گذاشتن.....من خیلی از احمق های اطرافم برترم

از اینکه با کودنها همنشین باشم متنفرم!!!!!!

یه دوست با شعور می ارزه به صدتا انسان خرفت

+نوشته شده در جمعه شانزدهم اسفند 1387ساعت2:35 قبل از ظهرتوسط ابلیس | |

اگه می خوای تو زندگی موفق بشی به هیچکس اعتماد نکن حتی به بابات

حرفای همه رو گوش کن ام به تخمت هم حساب نکن...کاری که فکر میکنی درسته انجام بده

مثل من.....

+نوشته شده در پنجشنبه هشتم اسفند 1387ساعت7:51 بعد از ظهرتوسط ابلیس | |

دلم واسه خودم میسوزه

دیگه به آخر خط رسیدم

کاش تخم خودکشی داشتم اما حیفـــــــــــــــــــــــــ

از آدمها بدم میاد.....از خودم بدم میاد......از خدا بدم میاد

دلم میخواد یه پیله دور خودم بچینم تا از همه جدا بشم

الان یه کرمم...یه کرم کثیف...میخوام تا یه مدت تنها باشم توی یه پیله یه نفره

شاید یه مدت بعد تبدیل به یه پروانه بشم

شاید هم توی همون پیله بمونم واسه ابد....

واقعا به یه تنهایی حسابی نیاز دارم

تا یه مدت  میخوام تنها بشم

تنهای تنها.....

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و چهارم بهمن 1387ساعت1:6 بعد از ظهرتوسط ابلیس | |

تا حالا به لیست پربازدیدکننده ترین سایتها و وبلاگها توی دایرکتوری یا وبگذر نگاه کردین؟؟

همه اش سایتهای ســـ ک ســـ ی و یا عکس زنها و دخترهای مردمه

یعنی اطراف ما رو آدمهای هوس باز زیادی پر کرده که ظاهری شبیه انسان دارن اما باطن حیوون

حالا بیا با این مردم از عشق بگو!!!! مردمی که هیچ فرقی بین عشق و شهوت قائل نیستن

امتحانش مجانیه!!!!

 نزدیکترین فرد خانوادتون یعنی مادر یا پدرت رو ببر و یه دختر یا پسر که اصلا خوشگل نیست و وضعیت مالی خوبی نداره نشونشون بده و بگو که عاشق این شدم

اولین چیزی که میشنوی اینه:عاشق چیه این شدی؟قیافه نداشته یا پولداریش؟!!!!

یکی نیست بگه شهوت و هوس زیبایی رو میپسنده نه عشق

آدم های هوس بازی که این روزا جامعه رو پر کردند فقط باعث به گه کشیدن عشق میشن

اینم از الطاف خداوند به انقلاب شکوهمند اسلامی بعد ۳۰ سال شکوفایی!!!!

درد من حصار بركه نيست. درد من زيستن با ماهياني است كه فكر دريا به ذهنشان خطور نمي كند

+نوشته شده در دوشنبه بیست و یکم بهمن 1387ساعت11:27 قبل از ظهرتوسط ابلیس | |

از کسایی که وقتی دارن باهام صحبت میکنن احساس میکنن یه احمق جلوشون وایستاده حالم به هم میخوره

فکر کردی این کسشعرهای ابلهانه تو رو باور میکنم؟؟

دلم میخواد تو صورتش بالا بیارم!!!

یکی نیست بگه آخه ابله خودت کسخلی فکر میکنی همه هم مثله خودتن؟؟!!

پ.ن:مغزش اندازه فندقه میخواد با حرفاش منو خر کنه؟؟!!

پ.ن۲:من اینقدر با حرفام مردم رو خر کردم که دیگه میدونم کی با حرفش میخواد بپیچونه کی نه!!!

پ.ن۳:کاش هیچ رو دروایستی بین ما انسنها نبود...اونوقت بهت میگفتم :

نفهم،بفهم که من میفهمم که میخوای نفهمم....فهمیدی نفهم!!؟؟!!

 

+نوشته شده در شنبه نوزدهم بهمن 1387ساعت11:25 قبل از ظهرتوسط ابلیس | |

دیشب خیلی برف مشتی تو تهران میومد.از همونا که آدم دلش میخواد بره تو خیابون وسط برفا دراز بکشه....

بعد از کلی پاچه خواری سویچ ماشین رو از بابام گرفتم تا یه چرخ تو شهر بزنم...عاشق رانندگی تو شبهای برفی ام از اون بهتر راه رفتن توی یه جای خلوته با یه نفر که بشه باهش راحت بود

خیر سرم میخواستم برم شهرک غرب پیش بچه های قدیم تا هم اونا رو ببینم هم یه یادی از گذشته بکنم...

رفتم سر کوچه ماشین رو بردارم که یه صحنه دیدم کلی ضدحال خوردم:

یه پسره دنبال یه دختره افتاده بود هی میگفت وایسا کارت دارم...وایسا کارت دارم

دختره هم به حرفش گوش نمیکرد و راهش رو میرفت....یه دفعه پسره گفت وایسا مادر جنده..کارت دارم

دختره یه دفعه جا خورد...انگار که از من خجالت کشیده باشه تو چشام نگاه کرد بعد برگشت سمت پسره و گفت:مگه من چیکارت کردم که اینطوری حرف میزنی..درست صحبت کن

سرم داشت سوت میکشید....یارو گه میخورد با یه دختر اینطوری حرف بزنه...اصلا فرض کنیم که با هم دوست هستن باز هم گه میخوره غرورشو بشکنه و اینجوری باهاش حرف بزنه....

ریده شد تو حالم...میخواستم به پسره گیر بدم یه کتک مفصل بزنمش چون تو کوچمون بودیم پشتم به بچه محلها گرم بود ولی اصلا حوصله شر نداشتم

از همونجا برگشتم خونه...تا صبح هزار بار این صحنه از جلوی چشمم رد شد!!!خیلی صحنه زننده ای بود

 

+نوشته شده در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت1:20 بعد از ظهرتوسط ابلیس | |