۩۞۩ بارگاه ابلیس ۩۞۩
فکر نکنم واسه کسی مهم باشه... این نیز بگذرد...این رو پشت در دستشویی عمومی نوشته بودن دیگه نت هم صفای سابق رو نداره...خیلی ها برای همیشه رفتن...خیلی ها فیلتر شدن...من موندم تنها.... تنهایی؟؟ــــــــــــــــــ حس خیلی عجیبیه...تنها باشی..منتظر یک دوست باشی...هیچکس هم نباشه فقط یه ثانیه بزار سرم رو بزارم روی پاهات...بزار بخوابم ....خوابی که قبلش آرامش باشه...نه نگرانی یه سوال؟؟ تو برای من یه تکیه گاهی..جایی برای آرامش...خود ِ تو هم محتاج کسی هم هستی که تکیه گاه تو باشه؟؟...نه..نه پ.ن:حتی نفس هام تو رو به یاد من میاره......... میرم رو پشت بوم...به شهر نگاه میکنم...شاید به نظر بقیه احمقانه بیاد...من که فقط ذلم میخواد به شهر نگاه کنم... هوای پاییز خیلی دلچسب ِ.....کی میگه پاییز دلگیره ِ؟؟ وقتی به شهر نگاه میکنم یاد تو میفتم...حس میکنم همین اطرافی...نزدیک تر از همیشه... کاش که میشد همیشه از روی پشت بوم به شهر نگاه کنم پ.ن:زن تاپاله همسایه روبرو با دیدن من پرده خونشو کشید...پیر سگ آخه توی چروک رو سگ نگاه نمیکنه... پ.ن۲:ــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ همیشهه به خودمون میگیم یارو خیلی بچه باحالی...مثل بقیه نیست از ته دل دوستش داریم...بهش اعتماد داریم....میگیم تو روز سختی دوستمونه ولی از همه گه تر و آشغال تر در میاد... چرا؟؟ چون ما از اون توقع بیجا داشتیم...خیلی بیشتر از اونچه که هست براش ارزش قائل بودیم اما غافل از اینکه اون این همه لیاقت نداره و یه روز که بیشتر از همیشه بهش احتیاج داری ک.ی.ر.ت میکنه من به این نتیجه رسیدم با هیچکس اونقدر دوست نشم که یه روز احساس کنم رفیق فابریکمه... و روز بعد در کمال تعجب ک.ی.ر.م کنه.... کمی فکر کن.... خیلی وقتا دلم میخواد به خاطر ضعف و بدبختی انسان ها گریه کنم... منظورم از نظر مادی نیست...یه دیدگاه فلسفی ِِِِِِ جدا" هدف والای آفرینش چی بود؟؟....خدایا نمیبینی این آدمای فلک زده رو؟؟ آدم هایی که فقط قالب آدم هستن و انسانیت اونا مُرد ِِِ فکر کنم خدا هم از پس کنترل این زیر سیگاری* برنیومده و ما رو به حال خودمون ول کرده.... زندگی معمایی که نمیشه حل کردش....نه با دین نه با علم *زیر سیگاری:دنیا روزی دوبار بهش سر میزدم...هرکی میگفت ولش کن بره میگفتم کجا میخواد بره...هرجا بره اسیر میشه دیشب رفته بودم بخوابم همین طوری که اهنگ گوش میدادم یه دفعه آهنگ پرنده های قفسی سیاووش اومد "عمرشون رو بی هم نفس....کز میکنن کنج قفس" دلم لرزید...با خودم گفتم :خیلی آشغالی... اون باید پرواز کنه..باید بره تا بالای آسمون..چه حالی میشه وقتی بقیه رو آزاد میبینه اما خودش اسیر ِ امروز صبح رفتم آزادش کرم... پ.ن:برو اون بالا پیش خدا..بهش پیام منو برسون..بگو مگه نگفتی اگه یه قدم بیای هزارتا میام...من که اومدم چرا تو نمیای..این روزا بیشتر از همیشه بهت احتیاج دارم پ.ن۲:پرواز را به خاطر بسپار..پرنده مُردنیست......... این سوال این روزا داره دیوونم میکنه.... دارم به این نتیجه میرسم که هرچی بیشتر بهش فکر نکنم بهتره... مثل یه مرداب ِ ...هرچی بیشتر دست و پا بزنی بیشتر توش فرو میری و حرکاتت محدودتر میشه... پ.ن:آخه به کی بگم؟؟ من عشقم را در سال ِ بد یافتم که می گوید « مایوس نباش » ؟ من امیدم را در یاس یافتم مهتاب ام را در شب عشقم ام را در سال ِ بد یافتم و هنگامی که داشتم خاکستر می شدم گـُر گرفتم ...
زندگی با من کینه داشت من به زندگی لبخند زدم، خاک با من دشمن بود من بر خاک خفتم ، چرا که زندگی ، سیاهی نیست چرا که خاک ، خوب است .
من بد بودم اما بدی نبودم از بدی گریختم و دنیا مرا نفرین کرد و سال ِ بد در رسید : سال ِ اشک ِ پوری ، سال ِ خون ِ مرتضا سال ِ تاریکی . و من ستاره ام را یافتم من خوبی را یافتم به خوبی رسیدم و شکوفه کردم .... "شاملو" پ.ن:نیمه شب اوج صداقت و لطافت شب ِ...هوای لطیف و خنک نیمه شب مثل یه آدم کثیف ِ که داره بهت محبت میکنه پ.ن۲:گاهی وقتا به جغد حسودیم میشه...زندگی در شب یه سعادت ِ!!!! احساس میکنم هزار ساله نخوابیدم تمام بدنم کوفته است هیچ واژه ای برای نوشتن ندارم....هیچ چیز برای گفتن ندارم احساس میکنم کار مهمی دارم که انجامش ندادم دلم مخواد برم میان تاریکی....میان سایه ها مثل یه سایه سبک....سیاه....ساده انگار حرفا از ذهنم فرار میکنن همینکه میخوام بنویسمشون...مثل سایه ها که وقتی برق رو روشن میکنی فرار مکنن شب رو دوست دارم....تاریکی رو دوست دارم...مثل سایه ها سایه میشم سایه میشم سایه میشم سایه میشم سایه میشم سایه میشم 
















