این روزا حس یه لاک پشت رو دارم که روی لاکش برعکس افتاده و هیچکس هم نیست که بهش کمک کنه
پ.ن:هیچی.... نیست
نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم مهر 1388ساعت
6:24 قبل از ظهر توسط ابلیس| |
ما آدمها مثل ذرات و اتمهای یه سیگاریم که دست خداست و داره میکشه...
هرچی که آتش این سیگار به ما نزدیکتر میشه ما هم بزرگتر..داغون تر...پیرتر میشیم
و در اخر این آتش از روی ما رد میشه و ما رو میسوزونه
و عاقبت هر سیگاری چیه؟؟
له شدن زیر پای فاعل
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت
6:27 قبل از ظهر توسط ابلیس| |
ما آدمها مثل ذرات و اتمهای یه سیگاریم که دست خداست و داره میکشه...
هرچی که آتش این سیگار به ما نزدیکتر میشه ما هم بزرگتر..داغون تر...پیرتر میشیم
و در اخر این آتش از روی ما رد میشه و ما رو میسوزونه
و عاقبت هر سیگاری چیه؟؟
له شدن زیر پای فاعل
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت
6:26 قبل از ظهر توسط ابلیس| |
اون روز یه فکری کردم همه جوره این فکرم درسته
ما آدمها ذرات و اتمهای یه سیگاریم که دست خداست و داره میکشه
هرچی که ذغال سگار بیشتر به ما نزدیک میشه ما هم بزرگتر و رسیده تر میشم
در آخر هم که ذغال به ما میرسه ما رو میسوزونه و نابود میکنه....
اما عاقبت هر سیگاری چیه؟؟
له شدن زیر پای فاعل.........
نوشته شده در یکشنبه نوزدهم مهر 1388ساعت
6:18 قبل از ظهر توسط ابلیس| |
این روزا از سایه خودم هم میترسم....
نتیجه بی اعتمادی به ملت
نوشته شده در یکشنبه پنجم مهر 1388ساعت
7:7 بعد از ظهر توسط ابلیس| |