تبليغاتX
لوگوی حمایت از میر حسین موسوی و اعتراض به احمدی نژاد و حامیان او ۩۞۩ بارگاه ابلیس ۩۞۩ -

۩۞۩ بارگاه ابلیس ۩۞۩

دیشب خیلی برف مشتی تو تهران میومد.از همونا که آدم دلش میخواد بره تو خیابون وسط برفا دراز بکشه....

بعد از کلی پاچه خواری سویچ ماشین رو از بابام گرفتم تا یه چرخ تو شهر بزنم...عاشق رانندگی تو شبهای برفی ام از اون بهتر راه رفتن توی یه جای خلوته با یه نفر که بشه باهش راحت بود

خیر سرم میخواستم برم شهرک غرب پیش بچه های قدیم تا هم اونا رو ببینم هم یه یادی از گذشته بکنم...

رفتم سر کوچه ماشین رو بردارم که یه صحنه دیدم کلی ضدحال خوردم:

یه پسره دنبال یه دختره افتاده بود هی میگفت وایسا کارت دارم...وایسا کارت دارم

دختره هم به حرفش گوش نمیکرد و راهش رو میرفت....یه دفعه پسره گفت وایسا مادر جنده..کارت دارم

دختره یه دفعه جا خورد...انگار که از من خجالت کشیده باشه تو چشام نگاه کرد بعد برگشت سمت پسره و گفت:مگه من چیکارت کردم که اینطوری حرف میزنی..درست صحبت کن

سرم داشت سوت میکشید....یارو گه میخورد با یه دختر اینطوری حرف بزنه...اصلا فرض کنیم که با هم دوست هستن باز هم گه میخوره غرورشو بشکنه و اینجوری باهاش حرف بزنه....

ریده شد تو حالم...میخواستم به پسره گیر بدم یه کتک مفصل بزنمش چون تو کوچمون بودیم پشتم به بچه محلها گرم بود ولی اصلا حوصله شر نداشتم

از همونجا برگشتم خونه...تا صبح هزار بار این صحنه از جلوی چشمم رد شد!!!خیلی صحنه زننده ای بود

 

نوشته شده در پنجشنبه هفدهم بهمن 1387ساعت 1:20 بعد از ظهر توسط ابلیس| |